|
|
| |
|
من از آنسوی شبهای بی ستاره پسکوچه های بی عشق خانه های بی رویا و دلهای پر دروغ بی فروغ می آیم. از غربتی که هیچ کسی را با من حرفی از عشق نیست و ترانه هایم را در لابلای حرفهای بیمایه از دست داده ام. در غربتی زیسته ام که انگار چهار صد قرن تمام است با هیچکسی از عشق حرفی نگفته ام و شعری نخوانده ام .
چقدر پا سست کرده است سالیان عبوس تنهائی .
می آیم تا به آن همه سالیان سال سلام کنم
سلام : سرگذشت روزهای نامیرا شبهای شیرین شعر و قهر و آشتی خاطرات عشق و علاقه و تحصیل بن بست شور و شوق و ترانه .
سلام : پسکوچه های عشق عاشقانه های شبانه شبگردیهای بی دلهره دلهای بی واهمه.
سلام : شبهای تاریک ستارگان نزدیک ماه کمین کرده در کوچه های باریک. شاید چهارصد قرن تمام است با هیچ ستاره ای از نزدیک بازی نکرده ام و با هیچ ستاره ای هیچ رازی نگفته ام.
سلام : احساسهای بکر حرفهای ساده سادگی روزگار بی نصیب در گیرودار دلدادگی.
سلام: رویاهای گم شده خاطرات جای گرفته در درز هر دیوار بر برگ هر درخت در رد هر عابر .
گوئی چهار صد قرن تمام است ... متاسفانه نام شاعر را نمیدانم
|
||
|
+
نوشته شده در دوازدهم آبان 1388ساعت 13:5 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
مسعود رسام (۱۳۳۶ در تهران- ۹ آبان ۱۳۸۸ در تهران)، کارگردان و تهیه کننده تلویزیونی ایرانی است که در تهیه مجموعه خانه سبز و دیگر فیلمها همکاری نزدیکی با بیژن بیرنگ داشت.رسام فارغ التحصیل مدرسه عالی تلویزیون و سینما بود.اولین فعالیتها رسام در زمینههای تأتر و تلویزیون درسال ۱۳۵۸ آغاز شد. |
||
|
+
نوشته شده در یازدهم آبان 1388ساعت 10:56 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
سوگ
شانه اى بود و پناهى بود و نیست شانه ام را تکیه گاهى بود و نیست سخت دل تنگم، کسى چون من مباد سوگ، حتى قسمت دشمن مبادا! |
||
|
+
نوشته شده در هشتم آبان 1388ساعت 19:48 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
نازنينم! فصلْ سرد و روحْ سرد، بيحضورت، زندهگاني سردِ سرد!«اخگر» كردستاني شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز تا زنده ام بس است همین شرمساریم |
||
|
+
نوشته شده در سوم مرداد 1388ساعت 1:46 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
" بنگر زجهان چه طرف بربستم ، هیچ
وز حاصل ایام چه هست در دستم ، هیچ شمع طربم ولی چو بنشستم ، هیچ من جام جمم ولی چو بشکستم ، هیچ " خیام
به پايان آمد اين دفتر ٬ حکايت همچنان باقی است
|
||
|
+
نوشته شده در نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:27 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
یک چند به کودکی به استاد شديم یک چند ز استادی خود شاد شديم پايان سخن شنو که ما را چه رسيد چون آب بر آمدیم و چون باد شديم ********** چون عهده نمی شود کسی فردا را حـالی خوش دار اين دل پر سودا را می نوش به ماهتاب ای ماه که ما بـسيار بـــگردد و نــيـابد ما را ********** شادی بطلب که حاصل عمر دمی است هر ذره ز خاک کیقبادی و جمی است احوال جهان و اصل این عمر که هست خوابی و خیالی و فریبی و دمی است ********** این قـافـله عـمر عجب می گذرد دریاب دمی که با طرب می گذرد ساقی غم فردای حریفان چه خوری پیش آر پیاله را کـه شب می گذرد ********** گردون نگری ز قد فرسوده ماست جیحون اثری ز اشک آلوده ماست دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست فردوس دمی ز وقت آسوده ماست
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و یکم بهمن 1386ساعت 8:11 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
چه بگویم؟ سخنی نیست می وزد از سر امید، نسیمی؛ لیک تا زمزمه ای ساز کند در همه خلوت صحرا به روش نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست *** پشت درهای فرو بسته شب از دشنه دشمنی پر به کنج اندیشی خاموش نشسته ست بام ها زیرفشار شب کج، کوچه از آمدو رفت شب بد چشم سمج خسته ست *** چه بگویم ؟ سخنی نیست در همه خلوت این شهر،آوا جز زموشی که دراند کفنی نیست ونذر این ظلمت جا جزسیا نوحه شو مرده زنی نیست ورنسیمی جنبد به رهش نجوا را نارونی نیست چه بگویم؟ سخنی نیست... احمد شاملو |
||
|
+
نوشته شده در هشتم بهمن 1386ساعت 20:11 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
" كوچه آواز رفتن نيست
فانوس رفاقت روشن نيست
نترس از هجوم حضورم
چيزي جز تنهايي با من نيست... "
|
||
|
+
نوشته شده در چهارم بهمن 1386ساعت 23:23 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
مرا سال هاست
که نسیمی خنک از کنار این تن خسته نمی گذرد سال هاست که فردایم امروز است و امروزم دیروز .
|
||
|
+
نوشته شده در بیست و پنجم آبان 1386ساعت 12:19 توسط نرگس
|
|
||
|
|
| |
|
+
نوشته شده در بیست و یکم آبان 1386ساعت 19:13 توسط نرگس
|
|
||