تبليغاتX
شبانگاهان
کجا می روی ؟
با تو هستم
ای رانده حتی از آینه
ای خسته حتی از خودت
کجای این همه رفتن
راهی به آرزوهای آدمی یافتی ؟
کجای این همه نشستن
جایی برای ماندن دیدی ؟
سر به راه
رو به نمی دانی تا کجا
چرا اتاقت را با خود می بری ؟
چرا عکس های چند سالگی را به ماه نشان می دهی ؟
خلوت کوچه ها را چرا به باد می دهی ؟
یک لحظه در این تا کجای رفتن بمان
شاید آن کاغذ مچاله که در باد می دود
حرفی برای تو دارد
سطری نشانی راهی
خیالت من از این همه فریب
که در کتابخانه های دنیا به حرف می ایند
و در روزنامه های تا غروب می میرند
چیزی نفهمیده ام ؟
خیالت من از پنجره های باز خانه ی سالمندان
که رو به از صبح توپ بازی
تا بای بای تیله ها و گلسر های رنگی حسرت می کشند
چیزی نفهمیده ام ؟
هنوز راهی از چشم های خیسم
 رو به خاک بازی در باغ و
پله های شکسته ی روز دبستان
می رود
هنوز بغضی ساده
رو به دفتری از امضای بزرگ و یک بیست
که جهان را به دل خالی ام می بخشید
می شکند
حالا در این بی کجایی پرشتاب
با که اینقدر بلند حرف می زنی ؟
تمام چشم های شهری شده نگاهت می کنند
کسی نیست ، با خودم حرف می زنم

                                                            هیوا مسیح

 

+ نوشته شده در  بیست و چهارم آذر 1388ساعت 14:6  توسط نرگس  | 

برخلاف حمید مصدق که میگه :

خواب روياي فراموشي هاست!
خواب را دريابم
كه در آن دولت خاموشي هاست.
من شكوفايي گلهاي اميدم را در روياها مي بينم،
و ندايي كه به من مي گويد:
" گر چه شب تاريك است
دل قوي دار است
سحر نزديك است"
دل من در دل شب
خواب پروانه شدن مي بيند.
مهر در صبحدمان داس به دست
خرمن خواب مرا مي چيند.

خسته شدم از دست خوابهای تکراری /سالهاست در کوچه پسکوچه های شهرم گم میشم و با ترس و دلهره سعی میکنم یادم بیاد راه درست کدوم است ...

+ نوشته شده در  بیست و یکم آذر 1388ساعت 23:15  توسط نرگس  | 

شهر پل ها /اصفهان 1387

پارچه فروشی / بازار سنندج 1385

دیزی سنگی / مشهد 1388

پیرمردی از طرقبه مشهد / 1383

حمام فین / کاشان 1384

ابتکار جهت حفظ درخت  / کاشان 1384

 

+ نوشته شده در  پنجم آذر 1388ساعت 20:46  توسط نرگس  | 

نيكو خردمند25 آبان ماه88 درگذشت.

جمشيد لايق 21/8/1388 درگذشت.

امیر قویدل 17 آبان 1388 درگذشت.

مسعود رسام 10/8/88 درگذشت.

پرويز مشکاتيان۳۰ شهریور ۱۳۸۸ درگذشت.

...

...

...

+ نوشته شده در  بیست و هفتم آبان 1388ساعت 8:29  توسط نرگس  | 

جاده کردستان

کردستان

هر که خربزه می خورد پای لرزش مینشیند .

 فكر نان باش كه خربزه آب است.

خربزه از خربزه رنگ میگیره ، همسایه از همسایه.

خربزه شيرين مال شغاله !

بزک نمیر بهار میاد خربزه و خیار میاد .

خربزه با ماست، اجل گفت اينم تقصير ماست؟

 درخت گردکان به این بزرگی درخت خربزه الله اکبر !

+ نوشته شده در  هفدهم آبان 1388ساعت 20:1  توسط نرگس  | 

من

از آنسوی شبهای بی ستاره

پسکوچه های بی عشق

خانه های بی رویا

و دلهای پر دروغ بی فروغ می آیم.

از غربتی که هیچ کسی را با من

حرفی از عشق نیست

و ترانه هایم را در لابلای حرفهای بیمایه

از دست داده ام.

در غربتی زیسته ام که انگار

چهار صد قرن تمام است

با هیچکسی از عشق

حرفی نگفته ام

و شعری نخوانده ام .

 

چقدر پا سست کرده است

سالیان عبوس تنهائی .

 

می آیم

تا به آن همه سالیان سال سلام کنم

 

سلام :

سرگذشت روزهای نامیرا

شبهای شیرین شعر و قهر و آشتی

خاطرات عشق و علاقه و تحصیل

بن بست شور و شوق و ترانه .

 

سلام :

پسکوچه های عشق

عاشقانه های شبانه

شبگردیهای بی دلهره

دلهای بی واهمه.

 

سلام :

شبهای تاریک

ستارگان نزدیک

ماه کمین کرده در کوچه های باریک.

شاید چهارصد قرن تمام است

با هیچ ستاره ای از نزدیک بازی نکرده ام

و با هیچ ستاره ای هیچ رازی نگفته ام.

 

سلام :

احساسهای بکر

حرفهای ساده سادگی

روزگار بی نصیب در گیرودار دلدادگی.

 

سلام:

رویاهای گم شده

خاطرات جای گرفته در درز هر دیوار

بر برگ هر درخت

در رد هر عابر .

 

گوئی چهار صد قرن تمام است ...


متاسفانه نام شاعر را نمیدانم

 

+ نوشته شده در  دوازدهم آبان 1388ساعت 13:5  توسط نرگس  | 

 

مسعود رسام (۱۳۳۶ در  تهران- ۹ آبان ۱۳۸۸ در تهران)، کارگردان و تهیه کننده تلویزیونی ایرانی است که در تهیه مجموعه خانه سبز و دیگر فیلم‌ها همکاری نزدیکی با بیژن بیرنگ داشت.رسام فارغ التحصیل مدرسه عالی تلویزیون و سینما بود.اولین فعالیت‌ها رسام در زمینه‌های تأتر و تلویزیون درسال ۱۳۵۸ آغاز شد.
رسام در تاریخ نهم آبان ماه ۱۳۸۸ در بیمارستان لاله تهران در پی بیماری سرطان خون
درگذشت.

مسعود رسام

+ نوشته شده در  یازدهم آبان 1388ساعت 10:56  توسط نرگس  | 

سوگ

شانه اى بود و پناهى بود و نیست

 شانه ام را تکیه گاهى بود و نیست

سخت دل تنگم، کسى چون من مباد

سوگ، حتى قسمت دشمن مبادا!

 


سوگواری با ما چه کار می‌کند؟

+ نوشته شده در  هشتم آبان 1388ساعت 19:48  توسط نرگس  | 

نازنينم!

فصلْ سرد و روحْ سرد،

بي‎حضورت،

زنده‎گاني سردِ سرد!

                        «اخگر» كردستاني


شرمم کشد که بی تو نفس میکشم هنوز

                                                 تا زنده ام بس است همین شرمساریم

+ نوشته شده در  سوم مرداد 1388ساعت 1:46  توسط نرگس  | 

" بنگر زجهان چه طرف بربستم ، هیچ

وز حاصل ایام چه هست در دستم ، هیچ

شمع طربم ولی چو بنشستم ، هیچ

من جام جمم ولی چو بشکستم ، هیچ "

                                                          خیام


به پايان آمد اين دفتر ٬ حکايت همچنان باقی است

 

+ نوشته شده در  نوزدهم اسفند 1386ساعت 13:27  توسط نرگس  |